دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

77

تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )

به غير از سربداران كه با ايجاد مناسبات حسنه با تيمور و با تداوم وفادارى نسبت به او ، ملاطفت و حمايت او را كسب كردند ، جلايريان يگانه نيروى سياسى مهم سرزمين ايران بودند كه از سلطه تيمور رستند و البته اين رهايى چند سالى بيش طول نكشيد . جانشينى سلطان احمد جلايرى نه فقط با ناپايدارى و اضطراب همراه بود ، بلكه به پيمانهاى نااستوار و سستى متكى شد كه با رقيبان خود - قراقويونلوها - بسته بود . اين پيمانها در جريان قدرت‌طلبى به هم خورد و عمرشان زمانى به پايان رسيد كه براى آنان چه در تبريز و چه در بغداد شانسى باقى نمانده بود . ابقاى سلطان احمد ضايعات فرهنگى شايان توجهى نيز در پى داشت . خاندان او شهر تبريز و بخصوص شهر بغداد را به صورت دو مركز عمده فرهنگى درآورده بودند و در هردو شهر مكتب نقاشى نگارگرى در حد بسيار عالى خود در جريان بود ؛ و زمانى كه تيمور وارد بغداد شد اين مكتب كاملا محو نشده بود و لذا شمارى از بهترين نقاشان را به آسياى ميانه كوچاند . بجز نقاشان ، عالمان و ساير نمايندگان حيات فكرى و مذهبى و هنرى هم كوچانده شدند . سلطان احمد پس از سال 803 / 1401 در مدت نه سالى كه در اختيار داشت هرگز كارآيى آن را نداشت كه يك‌چنين ضايعات فرهنگى و منابع اصلى آن را ترميم سازد ، گو اينكه با تمام توان خود درصدد اصلاح وضع امور بغداد برآمد . سلطان احمد جلايرى با توجه به شخصيت و نقشى كه بر عهده داشت و شواهد مفصلى هم در اين زمينه موجود است ؛ به احتمال يكى از شخصيتهاى بىنظير نه فقط سلسله خود ، بلكه به طور كلى زمانه خويش است ؛ چون وى داراى وجوه و جنبه‌هاى شخصيتى شگفت‌انگيزى است . او هم حامى هنرها و هم خود هنرمند بود : عبد الحى نقاش معروف معلم طراحى وى بود . او يك هنرمند مينياتوريست ، خوشنويس و موسيقىدان بود و نيز شاعرى كه اشعار عربى و فارسى وى در ديوانى گرد آمده است . از سوى ديگر در منابع او را به استبداد رأى ، برادركشى ، بىوفايى و سبعيت توصيف كرده‌اند . برخى از منابع هم وى را جنگجويى بىباك قلمداد كرده‌اند ؛ گو اينكه در برخوردهايش با تيمور و فرماندهان او از تاكتيك جنگ و گريز بهره برده و حامى عالمان و شاعران نيز توصيف شده است . جمال الدين سلمان ساوجى ( متولد حدود 700 / 1300 و متوفى 778 / 1376 ) شاعر دربارى در نزد شيخ اويس پدر سلطان احمد بسيار مورد توجه بود . سلمان كه در درجه اول يك شاعر مديحه‌سرا بود ، در شعر رمانتيك و اشعار غنايى هم يد طولايى داشت .

--> - و سلطان حسين دوم ( 36 - 828 / 32 - 1424 ) . سه نفر اول فرزندان سلطان احمد بودند و حسين نوه او بود . در نوشته اينانچ ، « جلاير » جانشين اويس به نام محمد آمده و اشاره شده كه تاندو خاتون بيوه ولد كه دختر جلال الدين حسين بود ( كه قبلا با سلطان برقوق مصرى ازدواج كرده بود ) در مقابل شاهرخ تيمورى سر تسليم فرود آورد و تا زمان مرگش در سال 819 / 1416 بر واسط ، بصره و شوشتر حكومت راند .